تبليغاتX
ناشــــــــــــکـــــــــــــیــبــــــا
جلال ذوالفنون با زمستان همسفر شد
  • مربوط به موضوع » خبر


جلال ذوالفنون نوازنده پیشکسوت سه تار در واپسین روزهای زمستانی با این فصل همسفر شد تا بهار سال نو را نبیند.

به گزارش مهر، جلال ذوالفنون نوازنده صاحب سبک سه تار که حدود دوهفته پیش عمل جراحی قلب را با موفقیت پشت سر گذاشته بود، بعد از ظهرامروز یکشنبه 28 اسفندماه به علت خونریزی داخلی در بیمارستان البرز کرج جان به جان آفرین تسلیم کرد.

او متولد سال ۱۳۱۶ در آباده بود. در اوان کودکی به همراه خانواده‌اش به تهران آمد و فراگیری موسیقی را در همان دوران خردسالی آغاز کرد. برای ادامه تحصیل به هنرستان موسیقی ملی رفت و در آنجا به نوازندگی سه تار پرداخت و توامان با سازهای دیگری چون تار و ویولن آشنا شد.

نوازندگی ویولن را نزد برادر بزرگترش محمود ذوالفنون فرا گرفت. بعدها در رشته موسیقی دانشکده هنرهای زیبا راه یافت و از آموزش های نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت بهره های فراوان برد.

ذوالفنون از آثار و نحوه نوازندگی بزرگانی چون ابوالحسن صبا، ارسلان درگاهی و همچنین احمد عبادی تاثیرات فراوانی گرفت اما در نهایت خود به بیان مستقلی در نوازندگی سه تار دست یافت.جلال ذوالفنون آثار متعدد مکتوب و صوتی در زمینه موسیقی ملی ایران از خود به جای گذاشته است که از آن میان آلبوم های گل صدبرگ وآتشی در نیستان از شاخص ترین آنها است.

ذوالفنون در بیست و هفتمین جشنواره موسیقی فجر که اواخر بهمن ماه امسال در تالار وحدت برگزار شد به عنوان هنرمند برجسته موسیقی سنتی مورد تجلیل و تقدیر قرار گرفت.

گلنوش ذوالفنون با اشاره به محل خاکسپاری پدرش به مهرگفت: استاد گنجه ای برای مراسم تشییع و خاکسپاری با ما تماس گرفته اند اما پدرم دوست داشت که در امامزاده طاهر کرج آرام بگیرد و لذا به محض مشخص شدن زمان و مکان مراسم، خبر آن را اعلام می کنیم.گروه موسیقی خبرگزاری مهر این ضایعه را به خانواده آن زنده یاد و همچنین به جامعه فرهنگی و هنری ایران تسلیت می گوید.



سیمین دیگر دلبسته خانه قدیمی‌اش در «بن‌بست ارض» نیست
  • مربوط به موضوع »

کوچه سماوات. بن بست ارض. خانه دانشور و آل احمد هم مثل خود آنهاست. آسمانی و در زمین مانده. خشت به خشت آجر به آجر؛ همان است که باید باشد. شاید صاحبخانه در این سال‌ها عمد داشته که داخل خانه‌اش هم بوی قدیم را بدهد که اگر خشت به خشت خانه را جلال با دست خودش چید و بالا برد بعد از او هم خانه همان خانه است که باید باشد؛ خانه سیمین و جلال.

در قهوه‌ای رنگ خانه را می‌گفتند از همان روزی که ساخته شده دست نزده‌اند. دری چوبی با دو قاب شیشه بالای آن. وارد که می‌شوی، کفش‌هایت را که در می‌آوری، بر سر در خانه یک قاب کوچک چوبی است؛ خاک گرفته و قدیمی. به خط درشت نوشته شده: «بسم الله االرحمن الرحیم»

اینجا خانه جلال و سیمین است؛ همان جا که یکی می‌گفت سیداحمد خمینی شبی از شب‌ها در آن را می‌کوبد و به صاحبش می‌گوید: «آقا» سلام رساندند و گفتند، نسخه‌ای از «غرب زدگی‌»تان را بدهید که در قم به شکلی منتشرش کنیم.

شلوغ نیست. چند نفر از بستگان و یک مقام دولتی و من ِ خبرنگار. و دلم که چگونه پا به خلوت خانه بگذارم. خانه جلال و سیمین قدیمی‌تر از آن است که فکرش را بشود کرد. بستگان می‌گویند اصرار سیمین بوده که خانه همان باشد که جلال چید. تنها این اواخر که دیگر نمی‌توانست راه برود، تخت استراحتش را از بالاخانه به پایین آوردند.

بالاخانه که می‌گویم، اتاقی است قدیمی با یک تخت و دستگاه پخش موسیقی جلال و سیمین؛ همان دستگان پخش گرام قدیمی.

بالاخانه که می‌گویم، پنجره‌ای است که جلال از آن حیاط را می‌دید و می‌نوشت. بالا که می‌گویم همان اتاقی است که سیمین میز تحریرش در سه کنج ورودی آن است با کیف کار قدیمی و عکس پدرش روی آن.

صدایی از پایین می‌آید، گوش تیز می‌کنم. صاحب صدا می‌گوید: سیمین «غروب جلال» را نوشت، اما معلوم نیست غروب سیمین را چه کسی می‌نویسد!

صندلی خالی

علی خلاقی، خود را همسر خواهرزاده دانشور معرفی می‌کند. از او درباره آخرین روزهای دانشور که می‌پرسم، می‌گوید: سیمین یک شخصیت فرهنگی است. قبل از همه باید این را بگویم. یعنی نباید او را به کسی سنجاق کرد. از سیاست به دور بود، اما سیاست داشت.

او به صندلی خالی سیمین اشاره می‌کند و می‌گوید: این صندلی آخرین جایی است که سیمین روی آن نشسته بود. یادم هست دکتر مسعود جعفری به دیدن ایشان آمده بود. با همان متانت و لبخند همیشگی با ایشان مشاعره می‌کرد.

از او می‌پرسم چه شعری می‌خواند؟ می‌گوید: حافظ را طور ویژه‌ای دوست داشت، اما شعر سپید و نیمایی هم برای او جای خودش را داشت.

از چشم خواهر

عینک دودی به چشمش زده است. یک عصای ساده چوبی هم به دست دارد. گاهی از میهمانان پذیرایی می‌کند. گاهی سرش را روی دستش می‌گذارد و گریه می‌کند.

ویکتوریا دانشور می‌گوید: تا همین چند روز قبل مستخدم به من می‌گفت: تا در خانه را می‌زدند سیمین به من می‌گفت: ویکی آمده است، اما حالا که من هستم دیگر او نیست.

می‌گوید: از پنج سال قبل که او را از بیمارستان به خانه آوردیم، دیگر توان نوشتن نداشت. توان کتاب به دست گرفتن هم. اما از ما می‌خواست که برایش کتاب بخوانیم. بخشی از آنها کتاب‌هایی بود که دوستان و شاگردانش برای او می‌فرستادند و بخشی دیگر هم کتاب‌های جلال.

از جلال که سراغ می‌گیرم، می‌گوید که علاقه سیمین به جلال تا حدی بود که تا لحظه مرگ حلقه ازدواج خودش و حلقه ازدواج جلال را از انگشتانش در نیاورده بود. همین الان هم به دستش است.

ادامه می‌دهد: از جلال زیاد یاد می‌کرد؛ از مبارزات جلال با حکومت زمان خودش. از او زیاد می‌خواند و نوشته‌هایش را بسیار دوست داشت و اغلب از ما می‌خواست برایش بخوانیم.

می‌پرسم: کدامشان را؟

می‌گوید: مدیر مدرسه، نون والقلم و خسی در میقات؛ به ویژه این آخری را خیلی یاد می‌کرد. حتی این اواخر هم که جنجال کتاب «سنگی بر گوری» درست شد، می‌گفت به نظرم این یکی از بهترین کتاب‌های جلال است.

می‌گفت: من شاهکارم را «غروب جلال» می‌دانم نه چیز دیگری.

اتاق

ده و یا یازده پله از کنار آشپزخانه به هم می‌پیچند تا به اتاق مشترک جلال و سیمین برسم. دو گلیم و یک فرش کهنه. یک کتابخانه پر از کتاب و یک میز تحریر و دو تخت بیش از همه نظرت را جلب می‌کند. به سراغ کتابخانه می‌روم. همه هستند. صدایی مرا به خود می‌آورد. نامش پرویز فرجام است و همسر خواهر سیمین.

می‌گوید: این اتاق کار سیمین و جلال بود، اما سیمین روی همین میز کنار در می‌نشست و می‌نوشت و اشاره می‌کند به میزی که در سه کنج اتاق ایستاد. سپید و ساکت.

کیف سیمین کنار عکس پدرش است و یک کتابخانه کوچک بالای آن.

می‌گفت: از زمانی که سیمین دیگر ننوشت، به این اتاق هم نیامد... و تو فکر می‌کنی انگار آنکه نمی‌نویسد به خود اجازه نمی‌دهد به خلوت این اتاق پا بگذارد.

با راهنمایی فرجام به اتاق آل احمد می‌روم؛ به کتابخانه او. به انبوه آثاری که با دستان سیمین و جلال خوانده شده و انبوه آثاری که با دستان آنها برای ترجمه انتخاب شده است و عکس سیمین که در خلوت جلال در بلند‌ترین جای اتاق کنار پنجره به تو لبخند می‌زند.

اتاق خالی نیست. میهمان دارد. بخاری قدیمی و چند پتو و هزار خنزر و پنزر دیگر و فکر می‌کنی کسی نبوده که در این سال‌ها به جای حرف زدن از فلان رمان و فلان کتاب، دستی به سر و روی این کتاب‌ها بکشد.... نگاهشان می‌کنم.... حسرت خواندن خیلی‌هاشان بر دلم.... دستی به شانه من می‌خورد؛ باید برویم.

موسیقی

تنها مستخدم خانه انگار هنوز چیزی را باور ندارد. در کنج آشپزخانه غذایش را می‌پزد؛ مثل هر روز. طبق برنامه. از سیمین می‌پرسم. می‌گوید: نمی‌دانم چه بگویم. از دیروز انگار فراموشی گرفتم. همسرش به کمکش می‌آید و می‌گوید: یکی از علائق خانم، موسیقی بود. به ویژه موسیقی سنتی ایران.

می‌پرسم صدای چه کسی؟ لابد شجریان.

می‌گوید: اوایل بله اما انگار بعد از ماجرای ازدواج دوم شجریان با او قطع ارتباط کرد. این اواخر تنها صدای ایرج بسطامی را گوش می‌داد و خیلی هم دوستش داشت و جدای از آن صدای بنان را؛ البته ترانه‌های قدیمی شیرازی هم که جای خودشان را داشتند.

خانه

زمین خانه را فردی به نام حاج قربانعلی شفیعی وقف می‌کند. گویا بر اساس قوانین آن سال‌ها وزارت فرهنگ قطعه زمین را به صورت طویل‌المدت به جلال می‌دهد و حاصلش می‌شود این خانه.

سیمین هم سال 83 نامه‌ای به میراث فرهنگی می‌نویسد و خانه را به آنها اهدا می‌کند تا ثبت شود و بماند همان طور که در این سال‌ها مانده بود.

از ورثه می‌پرسم. کسی می‌گوید: نمی‌دانیم به ورثه می‌رسد یا نه. گویا چنین چیزی است و صدای دیگر از آن سو می‌گوید: نخیر!

کوچه سماوات

خانه ساکت شده. هیچ کس نیست. تخت سیمین کنار اتاق است. عکس او روی تخت لبخند می‌زند. کنارترش عکس جلال است؛ ساکت و آرام. سرش را به سمت چپ شانه‌اش خم کرده. با موهای سپید و ریش پرپشت. انگار به سیمین نگاه می‌کند و به او می‌خندد.

کوچه سماوات دیگر به بن بست ارض ختم نمی‌شود. اینجا دیگر تنها کوچه سماوات است.



همچو فرهاد
  • مربوط به موضوع » دانلود موسیقی سنتی

همچو فرهاد نام یکی از تصنیف های قدیمی موسیقی ایرانی است که متاسفانه نه تنها نام این تصنیف به درستی مشخص است و نه حتی نام سازنده و شاعر این تصنیف معلوم است.تنها اطلاعاتی که از این تصنیف بر جای مانده این است که ادیب نیشابوری شاعر معروف دوره مشروطیت است شعری را به این مضمون دارد که تنها دو بیت از این شعر با تصنیف زیبای همچو فرهاد یکی است :


همچو فرهاد بود کوه کنی پیشه ما                    کوه ما سینه ما ناخن ما تیشه ما
شور شیرین ز بس آراست ره جلوه‌گری                         همچو فرهاد تراود ز رگ و ریشه ما
بهر یک جرعه‌ی جام منت ساقی نکشیم                         اشک ماباده ما دیده ما شیشه ما
عشق شیری قوی پنجه و می‌گوید فاش              هر که از جان گذرد بگذرد از بیشه ما


اما از شواهدی که بر جای مانده به نظر می رسد این تصنیف زیبا را اولین بار استاد حسین تهرانی به همراهی تار استاد جلیل شهناز اجرا کرده اند و بعید نیست که سازنده این تصنیف زیبا یکی از همین اساتید بنام موسیقی باشند.
به هر حال این تصنیف زیبا را با سه اجرای متفاوت برای دوستداران موسیقی ایرانی آماده کرده ایم که از شما دعوت می کنیم حتما این بخش تصنیف زیبا را از دست ندهید.

همچو فرهاد بود كوه كني پيشه ما
كوه ما سينه ما ، ناخن ما، تيشه ما
بهر يك جرعه مي ، منت ساقي نكشيم
اشك ما ، بادهما ، ديده ما ، شيشه ما
ماه من ، شاه من ،
بيا اي تاج سرم
بيا بنشين به برم!
دل به يار بي وفاي خويشتن
دادم و ديدم سزاي خويشتن
زخم فرهادو من از يك تيشه بود
او به سر زد ، من به پاي خويشتن
اگر دل مي بري جانا، روا باشد كه دلداري
ميان دلبران الحق ، به دل بردن سزاواري
دلا ديشب چه ميكردي تو در كوي حبيب من
الاهي خون شوي اي دل ، تو هم گشتي رقيب من




دو نوازی سنتور و تنبک از شاگردان استاد علی تحریری و استاد محمود فرهمند...
  • مربوط به موضوع » دانلود موسیقی سنتی

دهمین کنسرت آموزشگاه موسیقی گلپا در مرداد ماه امسال (1390) با حضور استاد علی اکبر گلپایگانی (گلپا) و محمدگلریز و جمعی از اساتید و علاقمندان موسیقی برگزار شد و گروههای مختلف موسیقی به هنرنمایی پرداختند که در این بین هنرنمایی دو کودک با سنتور و تنبک بسیار مورد استقبال حضار قرار گرفت تا جایی که در پایان تحسین استاد گلپا را نیز برانگیخت.

پیش از این نیز قطعه ای از هنرنمایی امیر علی خلیلی نوازنده سنتور را که به همراه تنبک احمدرضا محبوبی حسینی همراه بود را برای علاقمندان به موسیقی بر روی سایت قرار داده بودیم که به دلیل استقبال فراوان هنردوستان اینبار نیز تصمیم گرفتیم اجرای جدیدی از ایشان که به همراه تنبک سارا سلطانی است را برای شما هنردوستان آماده کنیم.از شما دعوت می کنیم این دو قطعه زیبا که از ساخته ها و یا شاهکارهای استاد مشکاتیان در سه گاه می باشد را از دست ندهید و حتما نام امیر علی خلیلی و سارا سلطانی دو هنرمند خردسال را به خاطر بسپارید.

از استاد علی تحریری و استاد محمود فرهمند به خاطر سالها زحمت و خدمات ارزنده شان به موسیقی ایران و تربیت شاگردانی چون امیر علی و سارا تشکر می کنیم.

سنتور : امیر علی خلیلی تهرانی

تنبک : سارا سلطانی

برای دانلود و یا مشاهده آنلاین به این صفحه مراجعه کنید.




شصت سال پس از هدایت؛ قتل به دست مقتول
  • مربوط به موضوع » ادبیات

پاریس، ۱۳۰۷، این عکس پس از خودکشی اول او، در خانه عیسی هدایت گرفته شده است

غروب روز ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ ، ۹ آوریل ۱۹۵۱، صادق هدایت پس از سوزاندن برخی آثار منتشر نشده خود، در آپارتمانی در خیابان شامپونیه پاریس خوکشی کرد اما خودکشی فرهنگی او با مرگ شور نوشتن و شوق خلاقیت در او، از حدود ده سال پیش آغاز شده بود و هدایت در این ده سال، از ۲۰ ۱۳تا ۱۳۳۰، جز داستان کم ارزش «حاج آقا»، چند داستان کوتاه و چند ترجمه اثری درخور آثار پیشین خود خلق نکرده بود.

صادق هدایت تنها بزرگ ترین و خلاق ترین نویسنده معاصر ایران نیست که به علاوه، هم در آثار و هم در زندگی و مرگ خود، چون آهوی معروفی که نقاشی کرده است، نماد محزون و نجیب غربت روشنفکر مستقل، نقاد، خلاق و نوآور ایرانی، نماد زندگی تبعیدی در میهن و نماد انزوائی است که شکاف بین مردم و روشنفکر و بیگانگی فرهنگ غالب بر جامعه با روشنفکران مستقل، براین گروه کم شمار تحمیل و غربت در وطن، انزوا، سرخوردگی، یاس و تنهائی را به سرنوشت محتوم آنان بدل می کند.




یادبود پرویز مشکاتیان
  • مربوط به موضوع »



غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟

به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟
نه قوتی که توانم کناره جستن از او

نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم
نه دست صبر که در آستین عقل برم

نه پای عقل که در دامن قرار کشم
ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست

جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم
چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو

چرا صبور نباشم که جور یار کشم؟
شراب خوردهٔ ساقی ز جامِ صافیِ وصل
 
ضرورتست که درد سر خمار کشم
گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید
 
کمینه دیده سعدیش پیش خار کشم

شهریور ماه سالروز درگذشت استاد مشکاتیان آهنگساز،نوازنده سنتور است که 2 سال پیش موسیقی ایران و به خصوص طرفداران خود را به هجرت خود در غم بزرگی فرو برد.

این کلیپ که در حدود 11 دقیقه است مصاحبه ای است با استاتیدی چون استاد پیرنیاکان ، برادران کامکار،داوود گنجه ای،ارشد طهماسبی و تکه ای از فیلمی که از استاد مشکاتیان ظبط شده.ازشما دوستداران موسیقی ایران دعوت می کنیم حتما مشاهده فرمایید.

برای دانلود کلیک کنید.



روز ملی آواز عشق **سالروز میلاد استاد آواز ایران**
  • مربوط به موضوع » خبر

برای دیدن عکس در سایز اصلی کلیک کنید.

اول مهر ماه سالروز تولد استاد محمدرضا شجریان است ، که هر سال از سوی دوستاران ایشان  به پاس سالها تلاش مستمر ایشان در عرصه موسیقی ایرانی گرامی داشته می شود.

اما امسا این روز رنگ و بویی دیگر دارد و از طرف دوستاران ایشان از این پس روز اول مهر روز ملی آواز عشق نام نهاده شده.

از شما علاقمندان و ارادتمندان استاد شجریان و موسیقی ایرانی دعوت می کنیم شما نیز یادداشتی برای استاد شجریان در صفحه آواز عشق سایت ناشکیبا قرار دهید.



رمضان را بدون ربنای آشنا چه می شود؟
  • مربوط به موضوع » دانلود موسیقی سنتی




مناجات زیبا و خاطره انگیز (ربنا) و (اين دهــان بستي دهــاني باز شـــد) با صدای عرفانی استاد محمد رضا شجریان که برای ما ایرانیان در لحظات ملکوتی اذان مغرب و افطار یاد آور خاطرات بسیاری می باشد.

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه شما هنر دوستان عزیز...

دانلـــــــــــــــــود کنید...



  • مربوط به موضوع » دانلود موسیقی سنتی


در اردیبهشت سال 1387 گروههای سه گانه شیدا به سرپرستی استاد محمد رضا لطفی در سه گروه بازسازی با آواز امیر اثنی عشری گروههای بانوان با همراهی آواز علیرضا شاه مخمدی و گروه آقایان به همراهی آواز محمد معتمدی در تالار بزرگ کشور به روی صحنه رفتند که از شما دعوت می کنیم تصنیف بسیار زیبای آن دلبر زیبای من با شعری از حضرت مولانا و آواز عیرضا شاه محمدیا را مشاهده نمایید.

 



  • مربوط به موضوع »


پنجم آذر هر سال یادآور روزهای بسیار تلخی برای هر ایرانی میباشد،بامداد روز جمعه پنجم دی ماه سال 1382 زلزله ای 7.2 ریشتری بم و روستاهای اطراف آن را چنان لرزاند که تنها از بم و ارگ زیبایش مشتی خاک و هزاران کشته و زخمی برجای ماند .اما یک خبر بسیار تلخ در همان ساعات اولیه ای که زلزله اتفاق افتاد دلها هزاران ایرانی عاشق را دوچندان به درد آورد "استاد ایراج بسطامی در زلزله بم جان خود را از دست داد" این خبر در میان همه اخبار شنیده شده از بم غم دیگری داشت و دل همه علاقمندان به موسیقی ایرانی را بیش از هر وقت دیگری به درد آورد.

در روزهای مصادف با این حادثه تلخ بارها از رادیو وتلوزیون دو کار استاد بسطامی بیش از همه کارهای ایشان پخش می شد "گلپونه ها"و"وطن من" بیش از هر کدام از کارهای استاد می توانست غم بزرگ آن روزها را بیان کند و انگار ایرج بسطامی خود می دانست که چه چه روزهای تلخی در انتظار بم و هم وطنانش در راه است.

به همین مناسبت اجرای زیبای گلپونه ها را که استاد ایرج بسطامی مدتی پیش از حادثه بم و فوتشان در کرج به همراه گروه همایون اجرا کرده اند را تقدیم همه علاقمندان می کنیم.این کار زیبا تا کنون پخش نشده و به همت استاد محمود فرهمند نوازنده برجسته تنبک این گروه در اختیار ما قرار داده شده.

با تشکر فراوان از استاد فرهمند از شما دعوت می کنیم این قطعه بسیار زیبا را ببینید.

خواننده:ایرج بسطامی
آهنگساز و سرپرست گروه:حسن پرنیا
شعر:

نوازنگان:
سنتور:حسین پرنیا
عود:جمال جهان شاد
نی:حسن ناهید
تار:سیامک نعمت ناصر
کمانچه:سیامک رئوفی
تنبک:محمود فرهمند بافی


برای دانلود به این صفحه بروید.